سه شنبه نهم فروردین 1390
یه درخواست
انشاءالله چاپش کنیم.
پنجشنبه چهارم اسفند 1390
فعلا این وبلاگ در حالت تعلیق
است
در روز های آینده احتمالا نقل
مکان میکنم
منتظر آدرس جدید باشید.
شنبه پانزدهم بهمن 1390
نقشه کلیایی

سه شنبه چهارم بهمن 1390
نمیدنم چی اسمشو بزارم
سلام خدمت شما عزیزان که در اشاعه ی فرهنگ کردی(کلیایی)همراه این وبلاگ هستید در این پست
خواستم که داستان سه برادر را بگم که یکی از نظرات توجهم رو جلب کرد اول متن نظر رو براتون می نویسم
بعد براتو میگم چرا...
نام:بافنده کرد
جناب محمد آقا من خودم کرد کلیائی هستم ولی هرجا رفتم گفتم سنقری هستم نگفتم کلیائی !!!! کلیائی رو با اسم سنقر می شناسن نه که برعکس شما هم که نه قالیبافی نه سررشته ای از این هنر داری لوازم یدکی فروشی پس انقدر تعصب چیزی رو که هیچ تعلقی بهش نداری نکش کسی ازت خرده نمی گیره این وبلاگ هم معلوم نیست معرفی سنقره یا عکسهای مانکنی به نام محمد حیدریان !!!!! یه سر بزن به وبلاگهای دیگه ببین وبلاگ یعنی چی؟قرار نیست هرچی تو زندگی روزمره ات اتفاق می افته بیای تو وبلاگت بنویسی.
این متن رو که خوندید اولا من تاسف میخورم برای همشهریمون که اینقدر از مرحله پرت هست خیلی ببخشید
که من این لفظ رو به کار بردم چون دیگه کلمه ای پیدا نکردم
اول که این همشهریمون اسمشو ننوشته منم که بی اسم ها رو تایید نمی کنم ولی چون جالب بود تایید کردم.
دوم اینکه من اگر لوازم یدکی فروش بودم دیگه نمیومدم که این چیزا رو بنویسم میومدم آدرس میدادم که بیان
مردم از من خرید کنن.
سوم میگه من سر رشته ای از قالی بافی ندارم اگر ندارم چطور قالی ای که عکسش توی وبلاگ هست بافتم
نکنه از اسمون اومده.
چهارم کلیایی رو با سنقر میشناسن مگه من گفتم نمیشناسن من گفتم که نمیدونم چطور اسم قالی سنقری
در رفته این عین جمله م هست حالا این شخص اومده حرف رو کشیده به جا های دیگه من کاری ندارم که
شما میگید من سنقری هستم یا کلیایی این یه مسئله شخصی هست.
پنجم هنوز اسم منو محمد نوشته نه کیهان چطور شما متن رو نخونده نظر میدید.
ششم میگه عکس های مانکن.......من واقعا از این حرف ناراحت شدم من دو تا عکس از کوه های مادیان کوه
و بدر و پریشان گذاشتم اونم به خاطر شناساندن منطقه به دوستان مشتاق هست نه چیز دیگه ای اونم که
من منبع رو گذاشتم اینه که حقوق اثر رو حفظ کرده باشم
هفتم میگه وبلاگ.وبلاگ یعنی محل ثبت وقایع روزانه و خاطرات یعنی این حرف شما از اساس ساقط میشه
ولی اینو بگم که من کاری به وب های دیگه ندارم و هرچیز رو که بدونم به درد شناساندن این فرهنگ به مردم
دیگه میشه مینویسم
هشتم و نهم و.......
حالا خودتون قضاوت کنید که این حرفا درست است یا نه واقعا منتظر نظراتون هستم حتما نظر بدین که من دروغ
میگم یا این شخص محترم.
من نمیگم که این شخص ترک هست یا کرد ولی هر کس که هست بافنده کرد نیست.
برای پیدا کردن نظر برید توی نظرات قسمت
قالی سنقری یا کلیایی.......
چهارشنبه چهاردهم دی 1390
قالی سنقری یا کلیایی
سلام خدمت شما همراهان همیشگی این وبلاگ در این بخش قالی
شهرستان سنقر و کلیایی را مورد بحث قرار می دهیم البته این را بگم
که در شهرستان سنقر و کلیایی قالیبافان مردم کرد هستند ولی معلوم
نیست چرا اسم این قالی سنقری از آب درآمده به هر حال ما فرقی بین
کرد و ترک قائل نیستیم ولی فقط گفتم که اشخاصی که اطلاعی ندارند
به اطلاعاتشان افزوده شد و بدون مدرک حرف نزنند چون چند وقت
پیش من با یکی حرف می زدم که این بحث رو پیش کشید منم بهش
گفتم وی قبول نمی کرد حالا بگذریم قالی کلیایی یا به اصطلاح سنقری
یکی از هنر های قدیمی مردم کرد این منطقه هست و به دلیل کیفیت
بالا به عنوان یکی از قالی های صادراتی در تمام کشور های اروپایی
به ویژه آلمان و انگلستان وجود دارد.
Normal 0 false false false MicrosoftInternetExplorer4 /* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0cm 5.4pt 0cm 5.4pt; mso-para-margin:0cm; mso-para-margin-bottom:.0001pt; mso-pagination:widow-orphan; font-size:10.0pt; font-family:"Times New Roman"; mso-ansi-language:#0400; mso-fareast-language:#0400; mso-bidi-language:#0400;}ادامه مطلب
چهارشنبه هفتم دی 1390
لغات کلیایی و............................................
سلام خدمت شما دوستان عزیز توی این پست براتون یه سری لغت نوشتم که امیدوارم بهره کافی رو ببرید
ضمنا اینو بگم که قرار بود که داستان سه پسر پادشاه رو بنویسم و.لی به دلیل امتحانات نمی تونم البته این
پست اخرمه تا بعد امتحانات انشاءالله جبران میکنم و شما هم نظر بدین چون بی نظر نمیشه.
|
كلمه در فارسي معيار |
آوانويسي كلمه در گويش مورد نظر |
كلمه در فارسي معيار |
آوانويسي كلمه در گويش مورد نظر |
|
كارِ من |
کارێ مِن |
بابايِ تو |
باوکێ تو |
|
باغِ بزرگ |
باخێ گۆورا |
درِ باغ |
ده رێ باخ |
|
باغِ حسن |
باخێ حه سه ن |
پنج مرد |
په نج پیا |
|
پنج زن |
په نج ژن |
دخترِ خوب |
ئافره تێ(دۆدێ) خاس |
|
دخترانِ خوب |
ئافره تانێ خاس |
مردي |
پیایگ |
|
مَرده |
پیاگه |
دختري |
ئافره تێگ(دۆدێگ) |
|
دختره |
دۆده گه)ئافره ته گه) |
زني |
ژنێ |
|
مردان |
پیاگان |
زنان |
ژنیل،ژنه گان،ژنان |
|
درختان |
داره گان |
دختران |
ئافره تان،ئافره ته گان،دۆده گان |
|
آن پسر |
ئه و کۆڕه |
آن دختر |
ئه و ئافره ته(دۆده) |
|
اين مرد |
ئێی پیا |
اين زن |
ئێی ژنه |
|
يك مردي |
یێی پیایگ |
يك زني |
یێی ژنێگ |
|
يك دختري |
یێی ئافره تێگ(دۆدێگ) |
يك پسري |
یێی کۆڕێگ |
ادامه مطلب
دوشنبه بیست و هشتم آذر 1390
داستان ملک بهمن و ملک احمد و ملک جمشید(به زبان کردی)
این داستان یلی آموزنده س لطفا تا آخر بخونید.
له ڕوژی له ناو ڕوژگار یه باوک بوه که سێ کۆڕ داشتیه وه ناوی (وه
گوراوه)مه ڵک بهمان مه ڵک ئه حمێ و مه ڵک جه مشیر.
باوکێ ئه ی سێ کۆڕه وه کۆڕه کانێ وت ئه گه ر من مردم تا سێ شو
له سه ر قورم نگا بانی بیه ن.کوره گانیش وتن باشه.تا یه روژ که
باوکیان مرد.برا بوچکه ڵه وته براگانی که بان تا شوی یه گله مان
بڕواده سه ر قور باوکه و نگابانی بیاد ولی براگانی وتن ئیمه ناچینه
سه ر قور باوکمان ئه وه مردیه خوای بیامرزید و ئیمه چه.
ولی برا بوچکه ڵه وت من خوه م ت نیا بایه بڕوه مه سه ر قوری
باوک.برا بوچکه ڵه گه چاڵی له لای قور باوک که ن جا ڕوییه ناوێ
خه فت.یی ده فه دی که یه سوار وه گه رد چاروای سوریگ دیری ئه
تی برو قور باوکی تا بای قور باوکی هه ڵکه نی برا مه ڵک جه مشیر
هه ڵسیا چو سوار کوشتو شمشیر و چارواگی برده ماڵ
شو دیومیش دواره یه سوار وه گه رد یه چاروای.................
ادامه مطلب
چهارشنبه بیست و سوم آذر 1390
هر چی خودت اسمشو میزاری(هه ر چشتێ خوه ت ناوێ ئه نی)
مشکل داری ولی دلیلش این بود که نتم قطع شده بود ولی دیگه وصلش کردم تا عید حالا شما هم به بزرگی
خودتون ببخشید انشائ الله جبران میکنم.حالا هم به خاطر اینکه دست خالی نیومده باشم دو تا ضربالمثل
براتون آوردم شاید خوشتون اومد.
خه ر و چاروا ناڵ ئه کردن په خشه کوره یش قولی کرده هه وا وت منیش ناڵ بکن.
میشه:الاغ و اسب رو نعل میکردن پشه هم اومد پاشو کرد بالا گفت منم نعل کنید.
به معنی اینکه باید پاتو اندازه گلیم خودت داز کنی هست.
میان خالی خه ر کڕی بدو
میدون خالی بچه الاغ(کره خر)بدو.برای فرصت طلبی به کار میره.البته منظور خود کره خر نیست منظور مثل کره
خر بدو.
چهارشنبه یازدهم آبان 1390
بن های کردی
بن افعال
همان طور که در زبان فارسی بن های ماضی و مضارع وجود دارند در زبان کردی نیز بن های ماضی و مضارع وجود دارند.طریقه ی ساخت بن های ماضی و مضارع بدین صورت است:
بن ماضی
برای بدست آوردن بن ماضی هر فعل سه راه وجود دارد.
راه اول:ابتدا مصدر آن فعل را می نویسیم و بعد از آن مصدر را به صیغه ی سوم شخص مفرد می بریم و الان بن ماضی بدست آمده.
مثال:برای مصدر( ڕێژانێن )بن ماضی را بدست میاوریم.به معنی ریختن.
سوم شخص مفرد:یژان پس بن ماضی ڕێژانێن،ڕێژان می شود.یعنی:ریخت.
راه دیگر آن این است که وقتی فعل را صرف کردیم ضمیر پیوسته آنرا حذف کرده و بعد بن ماضی آن بدست میاید.مثال:
برای مصدر( هه لگێردێن )فعل راصرف می کنیم.به معنای:بلندکردن.
|
مفرد |
جمع |
|
هه لگێردێم |
هه لگێردین |
|
هه لگێردی |
هه لگێردێن |
|
هه لگێرد |
هه لگێردێن |
الان هر صیغه را که ضمیر متصلش را حذف بکنیم بن ماضی آن بدست میاید.مثال:صیغه ی دوم شخص جمع را که هه لگێردێن است را انتخاب کرده ایم سپس ضمیرش را برمیداریم و الان بن ماضی بدست آمده:
هه لگێرد.(بلند کرد)
و راه آخر و ساده ترین راه این است که وقتی خواستیم بن ماضی مصدری را بدست آوریم-ِن آخر آنرا حذف کنیم.مثال:
بێردێن+حذف ێن آخر مصدر=بێرد
بن مضارع
برای بدست آوردن بن های مضارع افعال مصدر فعل را به دوم شخص مفرد در حالت امر می بریم بعد حرف امر آنرا حذف میکنیم.
(برای درک و فهم بهتر این موضوع ابتدا فعل امر را صرف میکنیم)
فعل امر(دوم شخص مفرد و جمع)
(برای بدست آوردن فعل امر و بن مضارع باید روش آنرا یاد گرفت نه خفظ کرد)
فعل امر یکی از اجزای زبان کردی و سخت ترین قسمت آن است که برای دستور دادن به اشخاص به کار می رود و از لحاظ طریقه ی امر کردن تقریبا با زبان پارسی یکی است با اندک تفاوتی.
یکی از مشخصات فعل امر این است که فقط درباره ی دو صیغه ی دوم شخص مفرد و جمع است به کار میرود.
برای امر کردن افعال کردی باید همزمان هم امر را دانست هم طریقه ی بدست آوردن بن مضارع مثلا اگر بخواهیم فعلی را به صورت امر در بیاوریم باید ب+بن مضارع آن بکنیم تا امر بشود و برای بدست آوردن بن مضارع یک مصدر باید آن مصدر را به فعل امر ببریم و بعد ب اول جمله را حذف کنیم.ولی برای آسان کردن این مسئله من چند فعل را به صورت امر درآورده ام تا طریقه ی آن را یاد بگیرید.مثلا:
فعل امر مصدر ڕووێین(رفتن)=بێڕوو(برو) که بن آن ڕوو(رو) می شود.
امر مصدر گێردێن(گرفتن)=بێگره(بگیر) که بن آن گێر(گیر) میشود.
امرمصدر شێکانێن(شکستن)=بێشکێن(بشکن)که بن آن شکێن(شکن)می
شود.
|
دوم شخص مفرد |
دوم شخص جمع |
|
بێڒوه(برو) |
بێڒوه ن(بروید) |
|
داوه زه(پیاده شو) |
داوه زێن(پیاده شوید) |
|
هه ڵ گێر(بلند کن) |
هه ڵ گێرێن(بلند کنید) |
|
بێخوه(بخور) |
بێخوه ن(بخورید) |
|
بووه(ببر) |
بووه ن(ببرید) |
|
باره(بیار) |
بارێن(بیارید) |
|
بوڕه(بِبُر) |
بوڕێن(بِبُرید) |
(در فعل امر یک مبحث دیگر باقی مانده که آنرا در خلال صرف افعال مضارع باید گفت)
شنبه هفتم آبان 1390
ضرب المثل و کنایات
الان در دسترس نیست انشاءالله توی ژست های آینده بقیشو مینویسم.
خۆدا دیر گیره وه لی شیر گیره
برگردان.........
ادامه مطلب
شنبه سی ام مهر 1390
لغات جدید
البته الان وقت ندارم انشاء الله سروقت بقیشو مینویسم.
سوو خه ر:تشی نوعی جوجه تیغی که تیغ های خود را پرتاب می کند.
ئسبا:نگاه جولا:جاجیم باف هه راش:فعال
لایده:غریبه سه ر کلکه وانه:گل بابونه برنگ:پرتاب
خوشه ویست:عزیز که رمه:پشکلی که در طویله زیر پای گوسفندان سفت شده است
ته لیشوان:چوب درازی که با آن تنور خاموش را بهم میزدند
زمه:تکه آهنی که با آن تنور روشن را بهم میزدند
کوڵه:نانی که در ابتدای نان درست کردن به دلیل داغی به ته تنور می افتد
نا مجمڕ:در هم ریخته.
چهارشنبه بیست و هفتم مهر 1390
داستان ازدواج پسر
له ناو ڕوژی له ڕوژگار یه خیزان بوونه که یه کۆڕ جووان داشتنه.ئی ماڵه دوگله وڵاخ داشتنه(یه ی گا و گه رد یه ی خرکڕی(هوری که ره))
یه روژ باوک کۆڕ جوانه گه ئوژی ڕوله ئیمڕو ئه توام ئه راد ژن بخوازم ولی به رجه ئه وه بایه ئی وڵاخیله بفروشین تا وه گه رد پوول ئه وانه ئه راد سویر بکم ولی بایه گورایان بکی تا جا بفروشینیان.(نیایه سی سه ر کار)دی وه ئه و ڕوژه کۉڕه گه هه ر ئه گریده زووان تا باوگی یه ی قصه ئه کاد کۆڕه گه ئوژی تا باس خرو گاگان خوه مان بکین.
له و دووا یه کردنه مه سه لیگ که تا چشتیگ ئه وی ئوژن قسه ی خر و گاگان خوه مان بکین.
(نظر)له بیردان نه ڕوا.
در روزی از روز ها یه خانواده بودند که یک پیر جوان داشتن ای خانواده دارای یک گاو و یک الاغ بودند.یک روز پدر به پسرش گفت که اگر این گاو ها را بزگ کنی تا آنها را بفروشم با پول آن برایت زن میگیرم.(البته سرش شیره مالیده بود)از آن پس پسر تا کسی صحبت میکرد می گفت برویم به سر بحث گاو و الاغ های خودمان.
